حضرت مولانا از شاعرانی است که بارها به این مهم توجه داشته است و در یکی از اشعارش، شب قدر را شب إحیا و شب زنده داری می داند و چنین می سراید:

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد
ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان
بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

ای باغ خوش خندان بی ‌تو دو جهان زندان
آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

مولانا همچنین شب قدر را شب طهارت و رهایی از پلیدی‌ها می خواند:

اى مه عید روى تو، اى شب قدر موى تو
چون برسم به جوى تو، پاک شود پلید من

مولانا البته شعر بلند دیگری هم در همین موضوع دارد و اینگونه می‌سراید:

امشب عجبست اى جان گر خواب رهى یابد
وان چشم کجا خسپد کو چون تو شهى یابد

اى عاشق خوش مذهب زنهار مخسب امشب
کان یار بهانه جو بر تو گنهى یابد

من بنده آن عاشق کو نر بود و صادق
کز چستى و شبخیزى از مه کلهى یابد

در خدمت شه باشد شب همره مه باشد
تا از ملاء اعلا چون مه سپهى یابد

بر زلف شب آن غازى چون دلو رسن بازى
آموخت که یوسف را در قعر چهى یابد

آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو
می گردد در خرمن تا مشت کهى یابد

بالش چو نمی یابد از اطلس روى تو
باشد ز شب قدرت سال سیهى یابد

زان نعل تو در آتش کردند در این سودا
تا هر دل سودایى در خود شرهى یابد.

این شاعر برجسته قرن هفتم در ادامه همین شعر، شب قدر را شب خاموشی، خدمت و شیدا شدن دلهای خداجو بر می‌شمرد:

امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن
تا هر دل اللهى ز الله ولهى یابد

اندر پى خورشیدش شب رو پى امیدش
تا ماه بلند تو با مه شبهى یابد.

و اما این شعر مولانا هم، شعری شگرف در مفهوم شب قدر است:

حق شب قدرست در شبها نهان
تا کند جان هر شبى را امتحان

نه همه شبها بود قدر اى جوان
نه همه شبها بود خالى از آن

سعدی نیز از شاعرانی است که به این عنوان، توجه دارد و در شعری، درک شب قدر را با روزه داری پیوند می زند:

 اى دوست روزهاى تنعم به روزه باش
باشد که در افتد شب قدر وصال دوست

و اما شب قدر در شعر لسان الغیب، حافظ شیرازی نیز جلوه گر است:

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی ازحلقه ای، در ذکر یا رب یا رب است

حافظ همچنین در این غزل زیبا، عنوان شب قدر را با صبوحی و سر